محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1384

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

منوچهرى گويد : بيت « 1 » نواى تو اى خوب ترك نو آئين * در آورد در كار من بينوائى و بمعنى سازوبرگ خانه نيز آمده از مطعومات « 2 » مثالش امير خسرو گويد : بيت بگريه گفت مرد خانه پرداز * كه اى « 3 » مهمان يكدم را نوا ساز و در شرفنامه و مؤيد الفضلاء اسمى از اسماى مغولان نيز باشد و در ادات الفضلاء مسطور است كه چون كسى پاى بند كسى يا بسببى ديگر باشد گويند فلان نواى « 4 » فلانست مثال اين معنى سوم خفاف فرمايد : شعر « 1 » بنوا نيست هيچ كار مرا * تا دلم نزد زلف او بنواست و نواى مصراع اول را بمعنى چهارم نيز مىتوان برد كه گرو باشد . و در فرهنگ بمعنى نوه نيز آمده چنان كه شيخ نظامى فرمايد : شعر « 1 » نو آئين‌ترين شاه آفاق بود * نوازادهء عيص اسحاق بود بمعنى پيشكش كه پيش سلاطين فرستند كه تا از تاختن ايمن باشند « 5 » نيز آورده و به اين بيت حافظ شيراز مستشهدست كه « 6 » : شعر تا لشكر غمت نكند ملك دل خراب * جان عزيز خود بنوا مىفرستمت و بمعنى بزرگترين و بهترين چيزى نيز آورده « 1 » . نغوشا - [ بفتح نون و ضم غين معجمه باشين معجمه ] نام يهوديست در نسخهء وفائى . و ديگر

--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - « س » : مطغومات . ( 3 ) - « ك » : كه اين . ( 4 ) - « ك » : نوائى . ( 5 ) - بجز « ك » : باشد . ( 6 ) - سه كلمهء اخير از « غ » و « ك » است . ( 1 ) در برهان معانى روزى و خوراك كه به عربى قوت گويند و ساز و سرانجام ساختن كارها و نام سازى كه نوازند و توشه و آزوقهء راه و شتالنگ و برجستن و فروجستن شاطران نيز دارد و بر روى هم چهارده معنى براى كلمه ذكر كرده است كه برخى متفرع از برخى ديگرست .